خرد مردانه در آفسايد
۱.
به نظر ميرسد جعفر پناهي در فيلم " آفسايد" صراحتاً نظام مردسالار را مورد انتقاد قرار ميدهد. او با استفاده از يك خواست عمومي(خواست زنان براي رفتن به استاديوم فوتبال) از دو نوع ممنوعيت براي ارضاي اين خواست انتقاد ميكند: اول، دولت و ايدئولوژي حاكم و دوم، مردان و فرهنگ حاكم بر آنان.
پناهي با بهرهگيري از زبان فیلم سعي ميكند انقياد زنان در جامعه و دولت مردسالار ايران را مورد انتقاد قرار داده و فرودستي زنان را نشان دهد. فيلم از يك خواست واقعي نيز خبر ميدهد؛ در اين چند سال اخير يكي از شعارهاي فعالان زن در ايران، حق تماشاي مسابقات فوتبال در استاديوم بوده است. برخي از آنان حتي هنگام برگزاري تعدادي از مسابقههاي ملي به ورزشگاه آزادي رفتند و توانستند با زحمت فراوان داخل استاديوم شوند اما تعدادي ديگر نيز نتوانستند و حتي بازداشت شدند كه اين اتفاق دستمايه داستان پناهي در آفسايد بوده است.
شكي نيست كه بسياري از فضاها و مكانها ی واقعی در شهرهای ما، جنسي است؛ به اين معنا كه زنان در آن راهي ندارند. استاديومها- به خصوص فوتبال- از جمله اين مكانها است.اما نکته دراین است که علاوه برخواست ممنوعیت ورودزنان به استادیوم،خواست ورودزنان به استادیوم هانیز،خواستی مردسالارانه است.
۲.
خرد و عقل برخلاف تفسيرهاي مطلقگرايانه فلسفي(همچون هگل) محصول امر اجتماعي است(به تعبير هابرماس) كه در جريان مباحثه و گفتوگوي ميان افراد در حوزه عمومي ساخته ميشود.هابرماس درآثارخود اغلب "فلسفه آگاهی"که منتج ازذهن منفردی است که درباره جهان می اندیشد را درمقابل مفهوم تعامل بین الاذهانی قرارمی دهد.دراین مفهوم معانی ، هنجارهاوارزش های مشترک مسلط هستند.چیزی که به نظرهابرماس دررویکردش به زبان ودرتحلیل اش ازاصول کلی بیان ثابت می شود،اولویت کنش های معطوف به نیل به تفاهم درمقابل کنش های معطوف به کنترل یادستکاری اشیا و دیگر کارگزاران اجتماعی درجهان است.هابرماس بادفاع ازروش پژوهش دیالکتیکی ونقدمعرفت انتزاعی براین مساله تاکید می کند که متن زندگی اجتماعی است که ساحت"خرد"راتعیین می کند.
اگراین ایده هابرماس رابپذیریم که خردوتولیدات آن(صورمعرفت)ریشه درتاریخ داردوازمنافع وعلایق بشری سرچشمه می گیرد،پس می توانیم براین تاکیدکنیم که تا آن ميزان كه سوژه زنانه از حوزه عمومي غايب باشد، خرد و عقل مردانهتر ميشود. در اينجا ساير اشكال خرد ،همچون خرد زنانه تضعيف شده و از بين ميرود و در مواردي، عقل و خرد مردانه كه در غياب سوژه زنانه در حوزه عمومي حاكم ميشود، به طور مداوم به بازتوليد " قدرت مردانه" ميپردازد." بيان" نيز به عنوان ابزار انتقال خرد، در اين پروسه ،شامل دوگانه خردمندانه (يا مردانه) و غيرخردمندانه (يا زنانه) ميشود.
در اين وضعيت زنان اگر بخواهند در عرصه عمومي مشاركت داشته باشند (همچون زنان نخبه- فعال) ناگزير از آن هستند كه با زبان رايج مردانه سخن بگويند. زنان در درون نظام معنايي مردانه حاكم بر عرصه عمومي، خواستهايي همچون خواست مردان پيدا ميكنند و اساساً سعي ميكنند ،كارهايي را انجام دهند كه مردان ميكنند، چون در واقع كنش معقول يعني كنش مردانه. سوژه، تنها سوژهاي مردانه است و هر كنشگري براي كنشگر بودن بايد به سوژهاي مردانه تبديل شود، حتي اگر زن باشد.هرچندنمی توان نقش سوژه رادربرساختن خرد رد کرد؛امابه گفته هابرماس،این سوژه، سوژه ای غیرتاریخی واستعلایی نیست،بلکه درمناسبات اجتماعی ساخته شده است.خرد درشرایط تاریخی وانضمامی جامعه ایران ،که جامعه ای مردسالاربوده است،سوژه های زن راهمواره نادیده گرفته وغیب کرده است . دراین وضعیت سوژه زن ،همواره دردرون خردکه درطول تاریخ ،مردانه بوده است،حضوروجایگاهی نداشته است.دراین ساختاراجتماعی،گفتمان مردانه چنان حاکم می شودکه سوژه زنانه برای حضوردرعرصه عمومی راهی جزتبعیت ازخرد مردانه را ندارد؛این انتخاب،انتخاب اختیارانه نیست بلکه اپیستمولوژیک است. همانگونه که " لوس ایری گاری" می نویسد:
"جنسیت زنانه همواره برپایه پارامترهای مردانه درنظرگرفته شده است".
در اين شرايط تعدادي از زنان ،حوزه عمومي را رها كرده و تنها به حوزه خصوصي الصاق ميشوند (در اين حوزه امكان زنانه زيستن را بيشتر مهيا ميبينند) و تعدادي ديگر كه تمايزات حقوقي ميان زنان و مردان در آگاهيشان حس ميشود، سعي ميكنند در حوزه عمومي بمانند ؛اما نه به عنوان يك سوژه زنانه بلكه سوژهاي كه " نمايش" مردانه دارد.
۳.
افراد به تعبير " گافمن" همواره ميكوشند جنبهاي از خود را به نمايش گذارند كه مورد پذيرش ديگران (جامعه يا عرصه عمومي) باشد. آنها اميدوارند خودي كه به حضار نشان ميدهند، به اندازهاي نيرومند باشد كه آنها را به همان سان كه جامعه ميخواهد، نمايش دهد.ازنظرگافمن ماهمواره بااین تقاضاازجانب دیگری روبروهستیم که هرآنچه دیگران ازماانتظاردارند، انجام دهیم. گافمن می نویسد:
"خود یک چیزاندامی نیست که جای خاصی داشته باشد.پس درتحلیل خودبایداز صاحب خود،یعنی ازکسی که بیشترین سود یا زیان را ازخودمی برد،صرفنظرکنیم؛زیرا او و بدن اوتنهاکاری که می کننداین است که قلابی رافراهم می کنند تا بتوان یک نوع فرآورده گروهی رابرای یک مدت معین به آن آویزان کرد."
در عرصه عمومي مردانه، سوژه تلاش دارد مردانه بخواهد، مردانه اقدام كند و درنهايت مردانه شود. زنان همواره در زيست- جهاني زندگي ميكنند كه توسط خودشان ساخته نشده و تعلقي به آنان ندارد. مردانگي زيست- جهان باعث ميشود زنان به عنوان جنس دوم، خويشتن خويش- يا همان ميل واقعي- را فراموش كرده و در هياتي مردانه به حيات خود ادامه دهند؛ زنان فرودستتر با الصاق به حوزه خصوصي و زنان فرودست با خواست مردانه زيستن.
۴.
از ميان بردن تمايز خواست بين زنان و مردان و مردانه ساختن همه خواستها- همچون خواست زنان براي رفتن به تماشاي بازي فوتبال مردان- يكي از دلايل وجود حوزه عمومي مردانه است. اگر مردانه بودن استاديومهاي فوتبال (يعني جلوگيري از ورود زنان به ورزشگاهها) سطح آشكار و عريان حوزه عمومي مردانه ماست، خواست برخي از فعالان زن براي دخول مردانه به استاديومها نيز سطح پنهان و مخفي حوزه عمومي مردانه در ايران است.
شماري از زنان ،تحت سيطره رسانههاي مردانه، مايلند به استاديومها بيايند و تيم ملي فوتبال مردان ايران را تشويق كنند و با تحريك احساسات ناسيوناليستي ،وضعيت فرودستي خود را فراموش كنند؛ عكس بازيكنان را در دست بگيرند- در فيلم آفسايد در نشانه عكس علي كريمي كه در دستان دختري كه ميخواست به استاديوم برود و پشت صورت مردانه آن قايم شده بود اين نكته را ميتوان ديد- و به خانه ببرند و تيمهاي فوتبال مردان را به شدت تشويق كنند. حتي حاضرند براي حضور در يك فضای عمومي مردساز، ناهمواريهاي بسياري را به خود هموار سازند.
چرا زنان، زنان ورزشكار را اينگونه تقديس نميكنند؟ چرا زنان سعي نميكنند،كاري انجام دهند كه تيم فوتبال زنان اهميت يابد؟ چرا زنان براي استعدادهاي خود تماشاچي نميسازند؟ زيرا آنها كاملاً تحت سيطره خردمسلط گفتمان حوزه عمومي مردانه اند.
۵.
سوالي كه شايد مطرح شود اين است كه اگر زنان براي حضور در فضاهايي كه سراسر مردانه است، تلاش نكنند ،پس چگونه ميتوان حوزه عمومي را از وضعيت مردسالار رها كرد؟
تغيير گفتمان مردانه عرصه عمومي ،بيش از نياز به بدن زنانه به خواست یامیل زنانه نياز دارد. زنان قبل از آنكه براي حضور در ورزشگاهها تلاش كنند ،بايد خواستهاي هضم شده خويش را در عرصه عمومي مردانه، احيا و بازتوليد كنند. درواقع به تعبیر"کریستوا" باسرپیچی ازقواعد مردانه ،برتمایزات خود با مردان تاکید ورزیده وباردیگر خودرابازتولید کنند. نکته دراینجاست که قوانین دولتی – همچون ممنوعیت ورودزنان به استادیوم های فوتبال- بخش کوچکی ازقواعدمردانه جامعه مردسالاراست؛ لازمه شكستن فضاهاي مردانه، شكستن گفتمان قضیب سالارانه است، وگرنه جنس دوم در استاديوم هم باز جنس دوم ميماند.
بيشك يكي از مهمترين ابزار تغيير فضاي مردسالارانه عرصه عمومي در ايران، سينما است. سينما و زبان تصوير ميتواند با " لو" دادن ساختارهاي آشكار و مهمتر از آن، ساختار پنهان مردسالاري، ميل زنانه رابازتاب دهد. (بهترين نمونه اين نوع فيلمها درايران فيلم "دو زن" ساخته تهمينه ميلاني بود كه نه توسط اين كارگردان ونه توسط كارگردانهاي ديگر تداوم نيافت) . زبان آفسايد، زباني ملهم از خرد مسلط در عرصه عمومي است. آفسايد در عين اينكه براي انتقاد از جامعه مردسالار صورت بندي شده، اما در واقع به عكس خود تبديل شده و به تحكيم خواست مردانه انجاميده است.
