عشق ونفرت چرخ دار
الف)
پيكرهاي متعدد و متنوع آهني متحرك در خيابان هاي شهرهاي بزرگ ، از پارادوكس عجيبي عذاب مي كشند.درواقع اتومبيل ها در تهران بدون"منطق رفتاري" به نظر مي آيند.
شهرها همواره توسط مدرنيزاسيون و سياست هاي دولت، مهاجرپذير و انباشته مي شوند و شهرنشينان، درون روابط پيچيده شهر و در ميانه فشارهاي سنگين خواست برخورداري از سرمايه هاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي- در هوس خريد پوشاك، خانه، اتومبيل،مدرك تحصيلي و ... - مشتاقانه مي سوزند.
شهرها بزرگ مي شوند، جمعيت زياد مي شود، اتومبيل ها افزايش مي يابند، اتوبان ها ساخته مي شود ؛ اما ناگهان براي حضور بدن هاي آهني (اتومبيل) در خيابان، ممنوعيت ايجاد مي شود. به اين دليل كه هوا آلوده و شهر شلوغ شده است. در اينجاست كه پارادوكس(تناقض) خود را باز مي نماياند.
توليدكنندگان اتومبيل در ايران - كه وابسنه به دولت هستند- هر ساله با افتخار از افزايش تعداد و تنوع توليدات خود مي گويند. درست در همين لحظه پر افتخار ! پليس- بخش ديگري از دولت- از عبور مرور اتومبيل ها در خيابان هاي شهر ممانعت به عمل مي آورد و طرح ترافيك را به اجرا مي گذارد،و رييس پليس شهر هم مفتخرانه از كنترل موفق اتومبيل ها مي گويد.
دولت در ايران به شكل عجيبي هم تحريك مي كند وهم سركوب: تحريك ميل خريدن اتومبيل وسپس سركوب ميل رانندگي.
هرچند كه دولت در دنياي مدرن همواره تلاش مي كند وضعيت پارادوكسيكال و تناقض نماي خود را پنهان و پوشيده نگه دارد- پوشيدگي كه توسط روشنفكران لو مي رود- اما دولت در جوامع درحسرت مدرنيته، همچون ايران، به شكل بسيار عريان، پارادوكسيكال و تناقض نماست.
به اين سبب براي شناخت او - يعني دولت - و تناقض هايش نياز چنداني به روشنفكران نيست؛ راننده تاكسي كفايت مي كند. يكي از دلايل مهم اظهارنظرهاي تخصصي در مورد مسايل مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي توسط عامه مردم در تهران، همين بيرون افتادگي ولختي امر پارادوكسيكال است.
ب)
طرح ترافيك چه حسي را برمي انگيزاند؟ انسان شهري در مواجهه با تنبيه پليس در قبال عدم رعايت محدوده طرح ترافيك چه عكس العملي دارد؟
انسان صاحب اتومبيل در «تهران» از دو واقعيت خبردار است: يكي آلودگي هواي شهر تهران و نقش اتومبيل ها در اين آلودگي و ديگري اهميت منافع شخصي در برخورداري از اتومبيل.
اولين واقعيت، او را به اين ديدگاه مي كشاند كه دولت بايد برنامه هايي همچون طرح ترافيك را به خوبي اجرا كند و در سطحي بالاتر، حجم بالايي از اتومبيل را در اختيار شهرنشينان قرار ندهد تا شهر بيشتر از اين آلوده نشود، اما واقعيت دوم، او را به اين كنش مي كشاند كه اتومبيل بخرد و سوار آن شود . و براي اين كار اگر لازم شد، دولت را فريب دهد تا شامل جريمه، هنگام تخلف از برنامه طرح ترافيك نشود.
پس انسان ساكن در شهر تهران يك ديدگاه دارد به مثابه تئوري و يك عملي را انجام مي دهد به مثابه پراتيك، كه اين دو به گونه اي راديكال از هم جداست.به عبارت ديگر سوژه و ابژه يا ذهن وعين در تهران وسوار بر اتومبيل ، هرچه بيشتر از هم جدا مي شوند.
فرد در كلانشهر همواره دچار پارادوكس منافع شخصي و منافع جمعي است. نوعي تضاد سرسختانه ميان علايق حوزه خصوصي و منافع حوزه عمومي.برگه هاي تنفر برانگيز "جريمه" حاصل همين شكاف ذهن وعين است. دولت سعي دارد با شبح گسترده كنترل وجريمه اتومبيل ها اين شكاف را به گونه اي مصنوعي پركند.
به زبان ديگر، فشارهاي متعدد شهرنشينان - كه بسياري از آن ها صاحب اتومبيل هستند يا دوست دارند صاحب آن باشند- به دولت، براي حفظ محيط زيست و برخورد با كساني كه همواره ميل دارند با اتومبيل خود به محدوده هاي شلوغ و آلوده شهر رفت و آمد كنند، باعث پياده شدن قوانيني چون طرح ترافيك براي كاهش آلودگي هوا و ترافيك مي شود.دولت طرح را به اجرا مي گذارد،اما ناگهان همه در خلال زندگي روزمره شان در شهر مي بينند كه كمتر كسي مايل است كه با اتومبيل اش به همه جاي شهر نرود و ازمنفعت شخصي اش به خاطر جمع بگذرد.(تناقض در عرصه عمومي)
از سويي ديگر دولتي كه با ابزار زور (پليس) سعي مي كند از منفعت عمومي در خيابان ها مراقبت نمايد، در كارخانه هاي صنعتي و تبليغاتي با كمك ابزار سرمايه ،اتومبيل مي سازد - البته مونتاژ مي كند- و به خيابان ها تحويل مي دهد.(تناقض در دولت)
در اين شرايط پازل گونه، سردرگمي تشديد مي شود؛تناقض عريان حاكم مي شود وعشق ونفرت توامان ودر يك لحظه ظاهر مي شوند. قانوني همچون طرح ترافيك هم حس "نارضايتي وتنفر" و هم حس "رضايت وعشق" فرد را در شهري همچون تهران برمي انگيزاند. تنفر از جريمه وميل ازدست رفته رانندگي وعشق به آرامش و پاكي گم شده در شهر.
كنش پارادوكسيكال فرد و دولت در جامعه مدرن ،در يك پروژه مشترك به احيا و بازتوليد يكديگر بسيار كمك مي كنند. شهر مكان بروز تناقض هاست.