تبليغاتX
تجربه زیسته

تجربه زیسته

 

چندی است چیزی مرا به نوشتن تشویق نمی کند حتی ده سالگی تاسیس جامعه فرهنگی(برای نوشتن همین یک خط جونم درومد) اما با اشتیاق این مقاله از بابک مینا را خواندم:

 شعرتن های متحد

بابک مینا

تن غمین است، افسوس! من همه­ی کتاب­ها را خوانده­ام.
گریختن! گریختن به دورادور! حس می­کنم تمامی پرندگان
مست آن­اند که مه و آسمان­های ناشناخته در میان­شان گیرد!

( مالارمه)

ماریو بارگاس یوسا در رمان سوربز زوال استبداد تروخیو را با زوال تن او همراه کرده است: لحظه­ای اساسی در داستان هست که ترخیو از تصرف تن راویِ رمان باز می‌ماند. ترخیو که در تمام دوران حکومتش بر بدن­ها حکومت کرده است و حتی زنان وزرا و اعضای دولتش را نیز به تصرف خود درآورده­است، اینک ناتوانی جسمانیش دربرابر دختری تازه‌بالغ او را به­زانو درمی­آورد. یوسا بدین­طریق می­خواهد ما را متوجه نکته­ای ساده اما بسیار کلیدی کند: حتی قدرت مطلقه دهشت‌انگیز­ترین دیکتاتور­ها مرزی دارد و یکی از مهمترین این مرزها مرگ و زوال تن است. با الهام از فوکو می‌توان گفت تروخیو پیش از این که ترور شود به مرز حکومت خود رسیده بود چرا که «مرگ لحظه شکست قدرت است».

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 3:40  توسط امین بزرگیان  |