تبليغاتX
تجربه زیسته

تجربه زیسته

مرگ روزمره

 

تقديم به مهران قاسمي،احمدبورقاني وكريم قاسمي:

سازندگان تجربه مرگ

1.

اهميت «زندگي روزمره» در مطالعات فلسفي و جامعه‌شناختي، پيوند مستقيمي با نقد رويكردهاي دوانگارانه فلسفه روشنگري و متافيزيك غربي دارد. افلاطون- به عنوان سرآغاز متافيزيك غربي- با تفكيك گذاشتن ميان دنياي مثلي و زندگي جاري،‌ دنياي مثلي را دنياي واقعي مي‌داند و زندگي فعلي و روزمره را چيزي بي‌ارزش و گذرا از نسخه اصلي تصوير مي‌كند.

نقد رويكردهاي دوانگارانه را مي‌توان بنام «هايدگر» شناخت. فلسفه هايدگر با نقد سوژه دكارتي راه فراخي براي اهميت بخشيدن به «زندگي روزمره» گشود. هايدگر در كتاب «وجود و زمان»، «دازاين» يا وجود انسان را «بودن- در- جهان» ناميد تا نشان دهد، «دازاين» سوژه‌اي نيست كه بر فراز جهان ايستاده باشد و بتواند فارغ از هر ارزش‌گذاري‌اي با آن مواجه باشد بلكه جهان و دازاين چنان در هم تنيده‌اند كه امكان جداساختن آنها از يكديگر وجود ندارد. از نظر وي، اين درهم تنيدگي از برخورد با ساده‌ترين ابزار در زندگي روزمره مثل چكش تا «بودن- با»- يعني نحوه رفتار با انساني ديگر- را شامل مي‌شود.

هايدگر در واقع اولين فيلسوفي بود كه به شرح زندگي روزمره و نقش تكنولوژي و فرهنگ در دنياي مدرن پرداخت. او براي نخستين بار متوجه مي‌شود كه زندگي روزمره خلاف آنچه متافيزيك غربي مي‌پندارد، محل وقوع حوادث تكراري و بي‌ارزش نيست بلكه ساحتي است كه حتي اگر آدمي قرار است به اصالت برسد، بايد در متن آن به تعالي دست يابد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 6:2  توسط امین بزرگیان  |