لذت لو رفتن تن ونظام اقتصادی
"تن جامعه درامتداد تن حاکم است." میشل فوکو/مراقبت وتنبیه
1.
در هفتههای اخیر، پخش غیراخلاقی فیلمی منسوب به یکی از بازیگران سریان پربیننده "نرگس" تبدیل به یکی از موضوعات محوری اکثر گفتگوها شد. حتی پلیس با ورود به این مسأله خودکشی بازیگر را تکذیب کرد و به مراقبت از حوزه خصوصی هشدار داد. سیدیها منتشر و نظام مبادله اقتصادی برپا شد؛ نظام اقتصادی که از فاش ساختن حوزه خصوصی یک فرد سود میبرد. شاید در این بین بیاهمیتترین موضوع، واقعی بودن یا ساختگی بودن آن فیلم است، مهم رموز لو رفته، معاملات اقتصادی شکل گرفته و حضور پلیس است.
2.
میشل فوکو در کتاب "تاریخ جنسیت" میگوید که قرن 17 دوره حرکات و اشارات آشکار و مستقیم بود، دورهای که گفتار خالی از شرم و گنهکاری، آشکار بود، دورانی که در آن بدنها نمایش داده میشدند و آزادانه با هم اختلاط میکردند و کودکان آگاه از امور جنسی در میان خنده بزرگسالان میلولیدند. اما در دوره بورژوازی و تا پیش از میانه قرن 19، سکسوآلیته محدود به خانه و در خانه نیز به اتاق خواب پدر و مادر محصور شد؛ سکسوآلیتهای که باقی مانده بود به تعبیر فوکو، خالی از شور و لذت و فایدهگرایانه شده بود.
سکسوآلیته در وضعیت جدید تنها ابزاری برای بازتولید بود؛ بازتولید انسان و نیز قوانین بورژوازی ویکتوریایی.
خريدوفروش نماد در پاساژ
امروزه شايد براي بسياري هيچ كاري به اندازه "خريدن" ، بالاخص لباس، لذت بخش نباشد. تمام شهر پر شده است از مغازهها و ويترينهاي رنگارنگ عرضه لباس و تماشاگراني (گاه تبديل ميشوند به خريدار) كه با ولع و پشتكاري قابل توجه در حسرت داشتن آنها ميسوزند .اين ميل باعث شده مراكز اصلي تجمع در شهرهاي بزرگي همچون تهران، فروشگاهها و مغازههاي به هم پيوسته عرضه لباس و كفش باشد كه تمام شهر را در برگرفتهاند.
1.
مراکز خريد در سه پارادايم عمده تئوريزه ميشوند. يکي پارادايم چپ انتقادي که معتقد است مراکز خريد ماشينهاي توليد مصرفکنندههاي همسان هستند که در نهايت به تباهي آنها ميانجامد. مهمترين تئوريپرداز اين پارادايم "ژان بودريار" است. او معتقد است ما در جهاني زندگي ميکنيم که مصرف تمامي زندگي ما را در برگرفته و از معنا تهي کرده است.
عشق ونفرت چرخ دار
الف)
پيكرهاي متعدد و متنوع آهني متحرك در خيابان هاي شهرهاي بزرگ ، از پارادوكس عجيبي عذاب مي كشند.درواقع اتومبيل ها در تهران بدون"منطق رفتاري" به نظر مي آيند.
شهرها همواره توسط مدرنيزاسيون و سياست هاي دولت، مهاجرپذير و انباشته مي شوند و شهرنشينان، درون روابط پيچيده شهر و در ميانه فشارهاي سنگين خواست برخورداري از سرمايه هاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي- در هوس خريد پوشاك، خانه، اتومبيل،مدرك تحصيلي و ... - مشتاقانه مي سوزند.
شهرها بزرگ مي شوند، جمعيت زياد مي شود، اتومبيل ها افزايش مي يابند، اتوبان ها ساخته مي شود ؛ اما ناگهان براي حضور بدن هاي آهني (اتومبيل) در خيابان، ممنوعيت ايجاد مي شود. به اين دليل كه هوا آلوده و شهر شلوغ شده است. در اينجاست كه پارادوكس(تناقض) خود را باز مي نماياند.
روشنفكران و موقعيت سياستزدا شده
محمدرضایی در وبلاگشwww.velashedi.blogfa.com)) مساله ای راپیش کشیده است درباب نسبت میان پروژه دموکراسی درایران وامکان تحلیلی ای که مطالعات فرهنگی می گشاید.این نوشته به همین بهانه است.
1-
از پرسشهاي مهم در مطالعات فرهنگي، چگونگي شكلگيري ذهنيتهاي اجتماعي يا تكوين «سوژه» است. بيشك شكلگيري سوژه در بررسيهاي مطالعات فرهنگي ارتباط وثيقي با مفهوم «قدرت» دارد. به اين معنا كه تا چه ميزان سوژه تحتتاثير قدرت، شكل ميگيرد و نيز تا چه حد سوژه، قدرت مسلط را بسط ميدهد.
ديدگاه مسلط در مطالعات فرهنگي، بازتوليد سلطه توسط سوژه (هژموني) را مستلزم گفتمانهاي ايدئولوژيكي ميداند كه به توليد مجموعه رمزهايي ميپردازد كه سوژه از طريق آن، زندگي خود و جايگاهش در مناسبات اجتماعي را معنا ميكند.
هراس اخلاقی ازشبح سیگار
«قدرت، همواره شيوه انجام عمل بر روي فاعل عمل است؛ زيرا فاعلِ عمل، عمل ميكند و يا قادر به انجام عمل است.» ميشل فوكو؛ سوژه و قدرت
«جوامع هرازگاهی درمعرض دورانهایی ازهراس اخلاقی (moral panics)قرارمی گیرند.یک وضعیت یایک اپیزودکه یک شخص یاگروههایی ازافرادبه عنوان تهدیدی برای ارزشها ومنافع اجتماعی تعریف می شوند.رسانه های جمعی به طورپیش داورانه ای به موضوع می پردازند.سردبیران،کشیشان وسیاستمداران ودیگروابستگان به جناح راست پشت سنگرهای اخلاقی موضع می گیرند.متخصصین وکارشناسان راه حل ارایه می دهند وشیوه های حل مساله مطرح می شود،اما ناگهان این وضعیت یا ازبین می رودیاوخیم ترمی شود.گاهی اوقات موضوع هراس انگیزکاملا جدیدونواست،اماگاهی اوقات هم موضوعی است که قبلاوجود داشته ولی اینک احیاشده است.گاهی اوقات هراس فراموش می شودوفقط درفولکلوروحافظه جمعی می ماند اماگاهی اوقات هم پیامدهای جدی تروبادوام تری داردوممکن است تحولاتی رادرسیاست اجتماعی،قانون گذاری وحتی درنحوه تصوریک جامعه ازخودش ایجادنماید.» اسننلی کوهن؛شیاطین محلی وهراس اخلاقی
1
نوشتن دربارة «سيگار» مخاطرهآميز است؛ همچون نوشتن درباره امر مسلط. در بين اجزاي زندگي روزمره، شايد هيچ اُبژهاي به اندازه سيگار، در خانوادهها به امر پروبلماتيك تبديل نشده است. ترس از نوشتن دربارة سيگار نيز از همين جا برميخيزد كه اين نوشتار، ابتذالنامه تلقي شود و وضعيت نويسنده، پروبلماتيك شود.
1
والتر بنيامين در مقاله «قصهگو؛ تاملاتي در آثار نيكلاي لسكوف» جهاني را وصف ميكند كه به سبب مدرنيزاسيون و جنگ نابود و ويران شده و بدن آدمي در زير فشارهاي جنگ صنعتي مدرن له شده است. در چنين وضعيتي، زندگي روزمره آدميان دستخوش تحولات شگرفي شده و ضرباهنگش تغيير اساسي كرده است. بنيامين مهمترين تحول رخ داده را در زندگي روزمره در دوران جديد، سرگرداني «تجربه» ميداند.
او ميگويد شايد در دوره جديد به سبب اتفاقات متعدد و متنوع، بر تعداد تجربيات انسانها افزوده شده باشد اما اين تجربهها سرگردانند؛ زيرا نميتوانند درون معناي زندگي جاي گيرند. از نظر بنيامين تجربههاي روزمره مدرن نميتوانند شكلي قابل تبادل پيدا كنند و به همين سبب قابليت شناخت، نقد و تغيير را نيز ندارند.
مساله مرگ وحاکم
1
والتر بنيامين در نوشته يي با عنوان «نويسنده به مثابه توليد کننده» بيش از هر نوشته ديگرش، وضعيت خود را تشريح کرده است؛ روشنفکري که با پذيرفته نشدن رساله دکترايش با عنوان «خاستگاه هاي تراژدي آلماني» به سبب غيرقابل فهم بودن توسط استادان و مقامات دانشگاه، تبديل به کارگر و اديبي دوره گرد شد. کارگر - اديبي که واژه هاي شعر بودلر و نوشته هاي برشت به همراه دغدغه هاي اقتصادي او را دقيقه يي رها نمي ساخت. در سال 1940 بنيامين 48 ساله در مرز ميان اسپانيا و فرانسه خودکشي کرد و کتاب «شناخت برشت» را نيمه تمام گذاشت. کساني که از نزديک بنيامين را مي شناختند همچون «برشت» معتقد بودند او اساساً انساني اندوهگين بود. دوست نزديکش «گرشوم شولم» مي نويسد که او از جواني اندوهي عميق در دل داشت. خود بنيامين در نوشته يي کوتاه در سال 1933 مي نويسد؛ «من زير ستاره کيوان به دنيا آمده ام، سياره يي که دورش را ديرتر از همه به پايان مي رساند. سياره مدار انحرافي و تاخيرها... .»
تجربه مدرنيته تهران
"همان طور كه همه چيز در فراشد بيوقفه آميزش و آلودگي جوهر خود را از دست ميدهد، و ابهام جايگزين اصالت ميشود، شهر نيز از اين روند گريزي ندارد. شهرهاي بزرگ كه قدرت بينظير حفظ كننده و اطمينان دهندهشان دور كساني را كه در آرامش قلعه آنها مشغول كارند ميگيرد؛ و با تنگ كردن منظر افقشان، آگاهيشان نيروهاي هميشه هوشيار طبيعت را ميزدايد، از همه سو مورد تهاجم روستا قرار ميگيرد، و نه با منظر زيباي روستا بلكه بخشي كه در طبيعت آزاد از همه زنندهتر است: زمين شخم زده، و بزرگراهها، و آسماني كه سرخي لرزان شبانه ديگر آن را نميپوشاند".
والتر بنيامين-خيابان يكطرفه
1. مباني نظري
درباره شناخت تجربه مدرنيته تهران، توجه به چهار مسأله نظري مهم است؛
1. مدرنيته، امروزه جهاني شده است و ايرانيان نيز همچون هر نقطه اي ديگر از اين جهان با مدرنيته درگير شدهاند و آن را به شكل و نوعي در حال تجربه هستند.
2. پرداختن به فضا و مكانها، لازمه فهم مدرنيته در هر منطقه خاص هستند. به اين معنا كه در هر فضايي، مدرنيته به گونهاي فهم ميشود. اين فضا و مكان همان شهر است.
3. در درون اين فضاها نيز مدرنيته تصويري يكدست ارائه نميدهد. تناقضات و تعارضات مدرنيته، در شهر، خود را مينماياند.
4. لازمه شناخت تناقضات و تعارضات مدرنيته در هر فضايي مستلزم شناخت ميانجيهايي است كه اين وضعيت را در خود انعكاس دادهاند. اين ميانجيها همان امر روزمره و تجربههاي زيسته ساكنان هر شهري، همچون تهران است.
تلویزیون رافراموش نکن
به قدرت رسیدن احمدینژاد را بودریار پیشبینی کرده بود
الف:
1.
«... ناگفته پیداست که محتوای رسانهها در بیشتر مواقع نقش واقعی آنها را از ما پنهان میسازد. محتوا خود را به صورت پیام ارائه میکند، در حالی که پیام واقعی (که گفتمان آشکار در رابطه با آن شاید مفهوم ضمی صرف محسوب شود) تغییر ساختاری عمیقی است (تغییر میزان، الگو، عادت) که در رابطههای انسانی شکل گرفته گرفته است. پیام تلویزیون تصاویری نیست که ارسال میکند بلکه روشهای جدید ارتباط و درکی است که تحمیل میکند و تغییراتی است که در ساختارهای سنتی خانوادگی و جمعی به وجود میآورد...»
ژان بودریارـ فرهنگ رسانههای گروهی
برتولت برشت، در نوشتار کوتاهی تحت عنوان «درباره نوشتار رئالیستی»، ترویج متن رئالیستی را مهمترین سبک در مبارزه با دستگاه هیتلر معرفی میکند. برشت بر این نکته اشاره دارد که اصالت بخشیدن به جهان درون (رمانتیسیزم) از یکسو و ایدهگراییهای ذهنی (ایدهآلیسم) از سویی دیگر، توده مردم را از واقعیتهای انضمامی دور میسازد و فجایعی همچون نازیسم و استالیسیم را میآفریند. تأکید اصلی تئوریهای «جامعه تودهای» که بعد از جنگ جهانی مطرح گردید، متوجه رسانههای الکترونیکی (همچون رادیو و تلویزیون) بود که تحت سیطره ایدئولوژی و به هدف ساختن جهان آرمانی، از حمایت مردم از فاشیسم، ستایش میکردند.
تحليلي از منظر مطالعات فرهنگي بر وضعيت موتور در ايران
پيشکش به عباس جان نثاري ومريم طوسي
۱
الف) اعتبار موتورسيكلت از جايي آغاز ميشود كه اتومبيل دچار بحران كاركردي ميشود. سرعت در جابهجايي كالا، انسان و پيام يكي از مهمترين ويژگيهاي دوران جديد است. هواپيماها و كشتيهاي غول آسا، رسانههاي جمعي و تجهيزات جديد مخابراتي و نيز اتومبيل، وسايل و تجهيزاتياند كه سعي دارند ميل به «سرعت» انسان مدرن را اجابت كنند، اما تجربه زيست مدرن با همه موفقيتها و پيشرفتهايش، آكنده است از شكستها، ناكاميها و كنديها.
آن هنگام كه هواپيمايي سقوط ميكند (تصوير آشنا براي ماي ايراني) و بسياري از انسانها را به كام مرگ و كالاهايي را به كام نابودي ميكشاند يا كشتي غرق ميشود، آن هنگام كه رسانههاي جمعي به دستگاهي در جهت ترويج ابتذال و بلاهت مبدل ميشوند و آن هنگام كه اتومبيل در ميانه ترافيك، سرگردان و خسته، كاركردش تماماً نابود ميشود و به جاي سرعت، كندي را به ارمغان ميآورد، شكستها و ناكاميابيها سرباز ميكند. مزيت نسبي موتور سيكلت براي ارضاي ميل از دست رفته سرعت (در مقام هيستري شهرنشينان)، در مواجهه با بدنهاي مرده اتومبيلهاي گرفتار در عذاب ترافيك، خود را مينماياند.
روزنامه های چندسال گذشته راورق می زدم،چشمم خوردبه گزارشی که چندسال پیش برای روزنامه شرق تهیه کرده بودم.گزارشی ازسمینارمطالعات فرهنگی دردانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران* که جزء اولین همایش ها دراین حوزه درایران بود.باتوجه به تب وتاب "محسن نامجو" و "موسیقی زیرزمینی" و..... درایران و نیز مهم شدن "جان فیسک" که آن دوتای اول را برای دوستدارانشان بدجورتئوریزه می کند،صحبت های یوسف اباذری _ به عنوان پیشقراول مطالعات فرهنگی در فضای آکادمیک ایران_ بنظرم بسیارجالب وپیشگویانه آمد.گفته های اباذری درمورد "فرهنگ" را امروزه بهتر میتوان لمس کرد؛دروضعیتی که هر گندوکثافتی به اسم "فرهنگ عامه پسند"تقدیس می شود.این نکته به این معنی نیست که آدورنو یاایده صنعت فرهنگ سازی وی نقدناشدنی است_ نگاه کنیدبه مثلا بنیامین وبحث هاله زدایی ازهنراو _ نکته این است که از چه منظری ودرچه جایگاهی قرار است به فرهنگ عامه پسندبپردازیم . شاید بعدها فرصتی دست دادکه نظرم رادقیق تربنویسم.
ميگان موريس و نظریه پردازی برعلیه بومی گرایی
مرکززدایی ازبیرمنگام
تنیا لیوایز(دانشگاه ملبورن)
در سالهاي اخير، مطالعات فرهنگي استراليايي ، رسميت معناداري در عرصه بين المللي بدست آورده است. با وجود اين رويداد ، تلاشهايي براي ترسيم روند اين شكل گيري آگاهانه صورت گرفته است . اين نوشته با بررسي زندگي نامه تئوري پرداز برجسته مطالعات فرهنگي استراليايي ، ميگان موريس، سعي دارد اين روند تاريخي را توضيح دهد . رشد و توسعه روشنفكري موريس ، به شدت متاثر از تركيبي از سنت هاي روشنفكرانه جهاني و محلي است . اين مقاله با نوع خاصي از تبار كاوي روشنفكري – به عنوان روشي براي روشن ساختن پيچيدگي ها در تغييرات محلي و ملي با توجه تاثيرات مسايل فرامليتي – به توسعه مطالعات فرهنگي در استراليا ياري مي رساند .
بحثي درباب مسأله شكاف نسلها درایران
در این نوشته سعی براین است با نقد دیدگاه های رایج کارکردی – ساختی نسبت به مساله شکاف نسلی درایران، موضوع با بهره گیری ازتئوری "میشل فوکو" بررسی شود.
الف) مفهوم شكاف نسلي
كارل مانهايم (1947-1893) جامعهشناس مجارستاني، در تعريف نسل، زمينة ايجاد و شكلگيري واحدهاي نسلي تازه را، در تجربيات متفاوت گروه جديد نسبت به گروه نسلي قبلي ميداند.[1]
ناتواني دولت و عمومي ساختن حوزه خصوصي*
زیگمونت باومن
- ارسطو به ما آموخته است كه "اويكوس"[i] يا عرصه شخصي را از "اكلسیا"[ii] يا عرصه تنظيم امور عمومي، جدا نماييم.
عرصه آسودگي، راحتي و تا حدي پردغدغه قلمرو خصوصي كه ما هر روز در آن با افراد آشنا و نزديك، چهره در چهره روبهروييم و درباره نوع زندگي مشتركمان به گفتوگو مينشينيم را ميبايد از عرصه بيروني (و به قدرت غیرشخصي) كه در آن مسايل عمومي زندگي، تنظيم ميشوند ]يا همان عرصه تنظيم امور عمومي[، متمايز سازيم.
الف)
بنگستون (Bengston) در بحث شكاف نسلها، سه ديدگاه را از هم تميز ميدهد; اول كساني كه معتقد به شكاف عميق هستند، دوم كساني كه شكاف نسلي را يك توهم و خيال ميدانند كه توسط وسايل ارتباط جمعي تحميل شده است و سوم افرادي كه به پيوستگي و تفاضل گزينشي بين نسلها معتقدند; به اين معنا كه سعي دارند با تفكيك موضوعات مختلف از هم، در مورد هر بخش جداگانه داوري كرده و ميزان گسست يا پيوستگي را بررسي كنند. مدافعان تفاوت نسلي - و نه شكاف - معتقدند، اساسا انقطاع، شكاف يا بريدگي كامل غيرممكن است; زيرا جامعهپذيري هر نسل جديد در فضاي اجتماعي نسل گذشتهاش رخ داده است و نسل جديدهمواره حامل بخش قابل توجهي از ويژگيهاي نسل پيش از خود است.
1)
هر نوشته اي كه مورد سانسور واقع مي شود، اقدامي است عليه تئوري «مرگ مؤلف» رولان بارت.
«بارت»، نشانه شناس و منتقد ادبي معاصر فرانسوي معتقد است كه هر متني آن هنگام كه ساخته مي شود، مؤلفش را به كام مرگ مي فرستد.به اين معنا كه مؤلف متن و چيستي او در كدگشايي و فهميدن اجزاي متن توسط ديگري، دخالت ندارد. تفسير مؤلف از متن همچون ديگر تفاسير و هم رتبه با آن هاست و هيچ رجحاني نسبت به تاويل هاي ديگر ندارد.بي شك، پروژه بارت، تحت عنوان «مرگ مؤلف» در مقابل با سوژه انگاري فلسفه روشنگري و خرد دكارتي است. عامل سانسور با حذف بخشي از متن (به هر دليل) مؤلف مرده را زنده مي كند.
تقدیم به عمادالدین باقی ؛کسی که مرابه نوشتن این متن ترغیب کرد
الف – درآمد)
بشر همواره دردفاع از حقوق، آزادي، جان و مال خويش، متخلف و متجاوز را به عناوين مختلف به كيفر رسانده و جامعه نيز در طول ادوار تاريخ براي حفظ آرامش، امنيت و تنبيه مجرم، با مجازات واكنش نشان داده است.
با وجود اينكه تاكنون بيرحمانهترين و شديدترين شكنجهها و مجازاتها در مورد مجرمين اجرا گرديده ولي از ازدياد بزهكاري پيشگيري نشده است. فردي كه به مثابه مجرم توسط نظم اجتماعي و نظام حاكم بر آن به زندان افكنده مي شود، آيا در عرض چند ماه در زندان اصلاح و تربيت ميشود؟ آيا اساساً نگهداري افراد در چار ديواري زندان، آنان را متنبه و يا اصلاح و تربيت مينمايد؟
اين نوشته قصد دارد با بررسى دو كتاب «نقش روشنفكر» نوشته ادوارد سعيد و «ايران روح يك جهان بى روح» كه حاوى ۹ گفت وگو با ميشل فوكو است، نشان دهد كه چنانچه نظريه ميشل فوكو (۱۹۸۴ - ۱۹۲۶) در باب نقش روشنفكر را از زمينه (context) نظريه پرداز آن خارج كنيم و به زمينه جامعه ايران منتقل كنيم، با تلقى ادوارد سعيد (۲۰۰۳ – ۱۹۳۵)، در مورد نقش روشنفكر، با وجود تفاوت هاى فراوان نظرى، به اشتراك عينى مى رسد.
۱
الف (
..."نقش روشنفكر اين نيست كه به ديگران بگويد چه بايد بكنند. روشنفكر به چه حقى مى تواند چنين كند؟ و به يادآوريد تمام آن پيشگويى ها، نويدها، حكم ها و برنامه هايى كه روشنفكران در دو سده گذشته بيان كردند و اكنون اثرها و نتيجه هايشان را مى بينيم"... ميشل فوكو- ايران روح يك جهان بى روح
فوكو در توصيف روشنفكران ابتدائاً آنها را به دوگونه بزرگ تقسيم مى كند: روشنفكران عام و روشنفكران خاص. فوكو معتقد است نقش روشنفكر عام و جهانشمول از زمان ولتر تا سارتر فرسوده شده و جاى خود را به روشنفكرانى داده است كه در چارچوب يك رشته خاص عمل مى كنند. روشنفكران عام كه اكثراً ملهم از ديدگاه ماركسيستى و انديشه هاى چپ گرايانه فعاليت مى كردند، بيش از هر دورانى در سده نوزدهم و اوايل سده بيستم مطرح گرديدند.
این متن صورت بازنویسی شده مقاله قبلی من با همین عنوان است که دوباره با تغییرات گسترده ارائه می شود.تشکر میکنم ازعباس جان نثاری که تکه های ناروشن نوشته ام را متذکرشد.
1.
بسیاری می پندارند _ به خصوص آسیب شناسها _ که تغییرات فرهنگی دردهه اخیر ایران تماما ماحصل فرهنگ دیگر ورقیب است.اصولا براین اساس کارفرهنگی ازنظرآنان، صورت بندی میدان کارزار ومبارزه با"دیگری" است.هرچند که نمی توان حقیقت این میدان را انکارکرد،اما باید به این نکته توجه کرد که بسیاری ازتغییرات فرهنگی ماحصل تغییرات اجتماعی است.ماحصل مدرنیته است .
تجدد،تغييرات ريشه اي در كيفيت زندگي روزمره پديد مي آوردوبرخصو صي ترين وجوه تجربيات ما تاثير مي نهد.بااين وصف، تغييرات حاصل از نهادهاي امروزين به طورمستقيم بازندگي فردي وبنابراين ، با خودما ميآميزند.
يكي ازريشه اي ترين تغييرات ،ظهور وحضور "سرعت" درزندگي روزمره انسان جديداست. سرعت انتقال، از ويژگيهاي دنياي جديد است. سرعت درگردش پول، سرعت در خبر رساني و سرعت در حمل و نقل. در دنياي جديد زمان اهميت فوق العاده اي مي يابدتا جايي كه خريده ميشود.ازمهمترين كاركردهاي وسايل نقليه اي همچون اتوموبيل نيز سرعت است.سرعت درجابجايي برای خریدن زمان.
این متن صورت بازنویسی شده مقاله قبلی من با همین عنوان است که دوباره با تغییرات گسترده ارائه می شود.
1.
باوجود تاکیدات "کارل مارکس"، درگير شدن غرب در دو جنگ جهانى پياپى و تجربه ركود اقتصادى پايان دهه ۲۰ و اوایل دهه ۳۰ مانع از آن شدند كه جامعه شناسان به پديده "مصرف" به قدر كافى توجه كنند.
با پايان گرفتن جنگ جهانى دوم بود كه اهميت مصرف ناگهان به چشم آمد و جامعه شناسان و فلاسفه بيش از اقتصاددانان به آن توجه كردند.